بابا صفرى

17

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

شاه باغى ، براى پركردن خندق ميگذشته گاه‌وبيگاه در آن ريخته و آن را به صورت مردابى درآورده بود ولى در عهدى كه باحداث باغ اقدام شد از آن باتلاق اثرى نبود . باغ ملى ، كه مردم عامى آن را « ملت باغى » ميگفتند ، با سبك زيبائى ساخته شده بود . درختان اقاقيا با نهالهاى ديگرى كه از جنگل آورده در كنار جويها و گذرگاههاى آن كاشته بودند توأم با گلهاى رنگارنگ و معطرى كه در كرتها كاشته ميشد صفاى خاصى بدان مىبخشيد . نرده‌هاى چوبى محكمى كه برنگ آبى رنگ شده بود حد شرقى آن را در مجاورت خيابان تشكيل ميداد و مخصوصا درگاه بزرگ چوبى آن ، با عظمت خاصى كه داشت ، در نظر بيننده جلوه‌گرى مىنمود . بر صفحهء هلالى بالاى اين درگاه صورتهاى برجسته و مجسمه مانندى به شكل ملائكهء بالدار نصب و به طرز جالبى رنگ شده بود و اشعارى كه بطور منبت بر دور طاق هلالى آن قرار داشت نمونه‌اى از اين هنر زيبا بشمار مىآمد . از آنجا كه نو پردازى كوركورانه در عهد ما بيش از واقع‌بينى رواج دارد بجاى آنكه آن باغ زيبا را به شكل اوليهء خود نگهدارند و بر صفا و طراوتش بيفزايند در دو سه سال اخير با بريدن درختها ، آن را از شكل « باغ ملى » به صورت « پارك عمومى ! » درآوردند و كلاغ‌وار نه تنها كبكش نكردند از زاغ بودنش نيز باز داشتند « 1 » . در جنگ بين الملل دوم ، زمانى كه هنوز كشور ما مورد تجاوز همسايگان شمالى و جنوبى قرار نگرفته بود ، باغ ملى عصرها مركز تجمع بازاريان و فرهنگيان و جوانان بود زيرا در آن زمان در اردبيل راديو معدود بود و جز در چند خانواده هنوز داشتن آن معمول نبود . حاج آقا نام مجاهد ، كه از ياران قديم حاج بابا خان بود ، « بوفهء » باغ ملى را در اجاره داشت و دور حوض بزرگ وسط آن ميز و صندلى گذاشته با چاى و بستنى از مشتريان پذيرائى مىنمود . يكدستگاه راديو نيز در كنار بساط خود گذاشته بود و يك ساعت بغروب مانده كه چراغهاى برق روشن ميشد « 2 » ايستگاه راديو

--> ( 1 ) - معروف است اين كار را شهردارى براى آن كرده است كه همسر فرماندار وقت از صداى چند كلاغى كه بر بالاى درختان آن لانه داشته‌اند آسايش خاطر پيدا كند ! . . . ( 2 ) - در آن زمان دستگاه و وسايل ايجاد برق در ايران زياد نبود و در شهرهائى مثل اردبيل چون مصرف روز هم نداشت لذا موتور برق تقريبا يك ساعت بغروب مانده به كار مىافتاد .